تبليغاتX
عشق - عقل - ایمان

عشق - عقل - ایمان
" لژیون آقای حسن بابائی "


* * * *
دل را از پیله ی قهرش بیرون خواهم کشید
واژه ها را از خواب فراموشی بیدار خواهم کرد
دسته گلی از یاس و باران برایت خواهم چید
نقش لبخندرا بر چهره ی زیبایت خواهم پاشید
تا برایت پیام شادباشی بنویسم
نوروز 91 را بر تمامی مسافران و همسفران کنگره 60
تبریک و تهنیت عرض می کنیم ...


برچسب‌ها: رهایی, درمان, ترک, شیشه, کراک, هروئین, تریاک, حشیش, قرص, کنگره 60, نمایندگی استاد معین, مواد مخدر
[ دوشنبه 1390/12/29 ] [ 14:1 ] [ حسن بابائی ]
سال نو مبارک

عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
بر گیر و دهل می زن کان ماه پدید آمد
عید آمد ای مجنون غلغل شنو از گردون
آن معتمد سد ره از عرش مجید آمد
[ یکشنبه 1390/12/28 ] [ 22:14 ] [ سروش برقع وش ]

جلسه لژیون امروز شنبه مورخ 27/12/90 با استادی جناب آقای بابایی با دستور جلسه بازتاب برگزار شد که خلاصه ای از ان را باهم مرور می کنیم .....

 

46920090109_005.jpg

خلاصه سخنان استاد :

یکی از موارد بازتاب در لژیون این است ، اشخاص که مشارکت می کنند و هر کدام از یک زاویه به مسئله نگاه می کنند و هر شخص برداشت خود را بازگو می کند پس می توان با حضور در جمع به موارد متفاوتی که شاید من به آن توجهی نداشتم برسیم و این باعث می شود که انرژی را در جمع دریافت کنم

مسئله دیگر نداشتن منیت در جمع بودن است که این مسئله دریافت انرژی را کور می کند یا دست کم ضعیف می کند چون تا وقتی که شخص جایگاه خود را بالاتر از دیگران می بیند دیگر توجهی نمی نماید شخصی که دارد در لژیون صحبت می کند چی می گوید و در نهایت انرژی دریافت نمیکند و وقتی از در کنگره بیرون می رود حس بدی دارد و خالی از انرژی می باشد و همین امر باعث آسیب شخص می شود

من مصرف کننده در ابتدای امر که وارد کنگره می شوم مثل یک کوه یخی می مانم که دریافت انرژیم از اطراف خیلی کم و بهتر بگویم اصلاً دریافتی ندارم ولی با حضور مداوم در کنگره و جلسات و همچنین لژیون به مرور دریافت انرژی تقویت شده و به مرور زمان آن یخ زدگی از بین می رود و آب می شود و شخص در اثر همین دریافتها به یک حس و حال خوب می رسد

هرکس به اندازه دریافتش انرژی دارد و با توجه به آن دریافت بازتابی دارد حتی مقدار کم که باعث می شود وقتی شخص از این در بیرون می رود احساس خوبی داشته باشد سیستم شبه افیونی بدن ما از زمانی که ما وارد کنگره می شویم در حال بازسازی است و هر چه جلوتر می رویم این پروسه درمانی کامل تر می شود و شروع به ترمیم خود مینماید به همین دلیل است که راهنما حضور در جلسات را تاکید مینماید چون دریافت ‌ذره ذره همین انرژیها در جمع باعث بالا رفتن سطح انرژی میشود که سوخت ادامه سفر میگردد

تعداد حاضرین : ۱۴ نفر

سفر دومی ها : ۴ نفر


برچسب‌ها: رهایی, درمان, ترک, شیشه, کراک, هروئین, تریاک, حشیش, قرص, کنگره 60, نمایندگی استاد معین, مواد مخدر
[ یکشنبه 1390/12/28 ] [ 2:1 ] [ حسن بابائی ]
این هفته آخرین چهارشنبه سال , مورخ 90/12/24 داداش لژیونیمون آقای محسن عابدینی هم سفر اولش به پایان رسید و از بند اعتیاد خارج و گل رهایی را از دستان پرمهر بنیانگذار کنگره 60 جناب مهندس گرفت و رسماً وارد سفر دوم شد .




تبریک و هزاران تبریک برای این عمل عظیم
یکی دیگر از داداش لژیونیامون که 15 ماه  از استان گیلان به تهران برای حضور در جلسات می آمد , در نتیجه به کمک راهنمای عزیزمان آقای حسن بابائی اجر و پاداش خواست ، حرکت و حضور خود را گرفت و به درمان قطعی رسید.

محسن عزیز 35 سال مصرف کننده تریاک،شیره و کراک بود و پس از حضور در کنگره 15 ماه به روش DST شروع به سفر کرد و امروز هم به درمان کامل و قطعی اعتیاد رسید.



از طرف همه این روز زیبا را به محسن عزیز و خانواده محترمش به خصوص استاد راهنمای ارجمندمان جناب آقای حسن بابائی و همه بچه های لژیون تبریک عرض مینمایم .

برچسب‌ها: رهائی, درمان, ترک, شیشه, کراک, تریاک, شیره, الکل, کنگره 60, مواد مخدر
[ چهارشنبه 1390/12/24 ] [ 22:35 ] [ سروش برقع وش ]

جلسه لژیون امروز دوشنبه مورخ 22/12/90 با استادی جناب آقای بابایی برگزار شد که خلاصه ای از آن را با هم مرور می کنیم ....

 

80120090109_005.jpg

خلاصه سخنان استاد :

شخص در کنگره شاید در بیشتر مواقع دانایی و دانش در مورد موضوعی را می داند ولی چون در مسیر آن حرکت نمی کند نتیجه ای هم بدست نمی آورد .

من اگر طبق قوانین و مقررات و حرمت های کنگره حرکت کنم و در چهارچوب اهداف کنگره باشم و پیش بروم آنوقت حرکتی که می کنم حرکتیست سازنده که با توجه به ان می توانم به مقصد که همان رهایی از بند اعتیاد باشد برسم .

همیشه در ابتدای ورود به کنگره دانایی که من دارم در چهارچوب همان ساختارهای غلطی است که موتد مخدر برای من درست کرده است که این دانسته ها برای درمان و رهایی من هیچ فایده ای ندارد . من باید به این دانایی برسم که اطلاعاتی که دارم برای درمان اعتیاد به درد من نمی خورد چرا که اگر این دانسته ها سازنده بود من سالها درگیر مواد مخدر نبودم . پس من باید ظرف خود را از این دانسته های پوچ خالی کرده و سر سپرده ی راهنمای خود شوم چرا که راهنما در وادی مواد مخدر و اعتیاد به نفس مطمئنه رسیده است و می تواند چراغ روشن برای من در این مسیر تاریک باشد و پر پیچ و خم باشد .

من باید همیشه در طول مسیرم در کنگره با هر پله ای که کم می کنم و وارد پله ی بعدی می شوم یک پله از ساختارهای غلط خود کم کرده و یک پله به دانایی خود و ساختارهای مثبتی که دارم شکل می دهم اضافه کنم تا بتوانم با رسیدن به انتهای مسیر که همان رهایی از بند اعتیاد است ساختارهای غلط خود را کم کرده و به ساختارهای مثبتم اضافه کنم ، تا در سفر دوم مسیری هموارتر داشته باشم.


برچسب‌ها: اعتیاد, درمان, کنگره60, اعتیاد و خانواده, ورزش و اعتیاد, دوپینگ, ترک اعتیاد, کراک, شیشه, قرص های روان گردان
[ دوشنبه 1390/12/22 ] [ 22:4 ] [ حسن بابائی ]
بنام خدا




به دستور آقای مهندس دژاکام روز سه شنبه مورخ 1390/12/23 و 1391/01/01کلیه نمایندگی های کنگره 60 تعطیل می باشد.


برچسب‌ها: اعتیاد, درمان, کنگره60, اعتیاد و خانواده, ورزش و اعتیاد, دوپینگ, ترک اعتیاد, کراک, شیشه, قرص های روان گردان
[ دوشنبه 1390/12/22 ] [ 13:36 ] [ حسن بابائی ]

دو درویش خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی 






 یکی

 ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی

 سه بار خوردی اتفاقاً بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار

 آمدند هر دو را به خانه‌ای کردند و در به گل برآوردند بعد از دو

 هفته معلوم شد که بی‌گناهند در را گشادند قوی را دیدند مرده و

 ضعیف جان سلامت برده مردم در این عجب ماندند حکیمی گفت

 خلاف این عجب بودی آن یکی بسیار خوار بوده است طاقت

 بینوایی نیاورد به سختی هلاک شد و این دگر خویشتن‌دار بوده

 است لاجرم بر عادت خویش صبر کرد و به سلامت بماند. 



چو کم خوردن طبیعت شد کسی را


چو سختی پیش‌اش آید سهل گیرد

سعدی


برچسب‌ها: اعتیاد, درمان, کنگره60, اعتیاد و خانواده, ورزش و اعتیاد, دوپینگ, ترک اعتیاد, کراک, شیشه, قرص های روان گردان
[ یکشنبه 1390/12/21 ] [ 14:37 ] [ احسان رنجبر ]
باز هم مالزی ، کشوری که در آن اعتیاد به معنای واقعی سرتاسر وجودم را فرا گرفت ، سرتاسر خاطرات نیک و بد. 

هم به یاد لذت هایم بودم هم به یاد دردهایی که اینجا کشیدم و هیچ کسی نبود که به او بگویم خسته شده ام. اینبار از لحظه ورود همه چیز متفاوت بود کوآلالامپور رنگ و بوی دیگری داشت ، فکر کردم چقدر اینجا عوض شده ولی مسلما این من هستم که تغییر کرده ام.چند بار پیش آمد که دوستان قدیمی را دیدم ، نه وسوسه ای نه آرزویی برای زنده کردن خاطره ای ، جالب بود. کارهایی که قبلا برای من لذت فراوانی دربر داشت اکنون حتی نمی توانم تحملشان کنم. یکی از دوستان را دیدم که با تعجب فراوان به من گفت تو هنوز زنده ای؟!! ِیاد آن روزها افتادم واقعا زنده بودن من مانند یک معجزه است.....

حس و حال عجیبی است ، حال خوش داشتن ، در مالزی نوشتارهای کنگره خواندن ، به طبیعت خیره شدن ، هرچند دلتنگی کنگره کمی آزارم می دهد....

من قبلا هم اینجا بوده ام ، شرایط همان است پس چرا راه دیگری را انتخاب کرده بودم؟! مهم نیست ، اکنون مهم است ، تغییرات مهم هستند ، حس امروز برای من اهمیت دارد.... . گاهی پیش می آید در جایی قرار میگیرم که در گذشته در آن مصرف می کرده ام و خاطرات خوبی دارم ، در گذشته قبل از درمان به یاد خاطرات دوران مصرف افتادن جز ناراحتی چیزی نداشت اما امروز اینطور نیست ، خاطرات تبدیل به گذشته ای شده اند که یادآوری آن ها به هیچ وجه حالم را خراب نمی کند ، این مسیری است که طی شد تا امروز اینجا باشم ، از امروز خود راضی هستم.

دلتنگ تمامی دوستان کنگره و راهنمای عزیزم هستم. از کنگره ممنونم که امروز را تجربه می کنم.


برچسب‌ها: اعتیاد, درمان, کنگره60, اعتیاد و خانواده, ورزش و اعتیاد, دوپینگ, ترک اعتیاد, کراک, شیشه, قرص های روان گردان
[ یکشنبه 1390/12/21 ] [ 14:28 ] [ احسان رنجبر ]

مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.

باديه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد.

حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد باديه‌نشین تعویض کند.

باد‌يه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله‌ای باشم.

روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ جاده‌ای دراز کشید.

او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می‌کند. همین اتفاق هم افتاد...

مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد.


مرد گدا ناله‌کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده‌ام و نمی‌توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم.

مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد.

مرد متوجه شد که گول باديه‌نشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! می‌خواهم چیزی به تو بگویم.

باديه‌نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد.

مرد گفت: تو اسب مرا دزديدی. دیگر کاری از دست من برنمی‌آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن.

"برای هیچ‌کس تعريف نکن که چگونه مرا گول زدي..."

باديه‌نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟!

مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درمانده‌ای کنار جاده‌ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسي به او کمک نخواهد کرد.

باديه‌نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد...


برچسب‌ها: اعتیاد, درمان, کنگره60, اعتیاد و خانواده, ورزش و اعتیاد, دوپینگ, ترک اعتیاد, کراک, شیشه, قرص های روان گردان
[ یکشنبه 1390/12/21 ] [ 0:13 ] [ حسن بابائی ]

"  آقای محمد اسدالهی مسن ترین عضو لژیون "

 50 سال تخریب با آنتی ایکسهای ( شیره , تریاک و الکل )

مدت سفر اول ( درمان ) 14 ماه ، به روش درمانی DST

با راهنمایی جناب آقای حسن بابائی

 در مورخ 90/12/17 به رهائی از بند اعتیاد رسید



این روز زیبا را از طرف خودم و همه بچه های لژیون به محمد عزیز و خانواده محترمش و استاد راهنمای گرانقدرمان جناب آقای حسن بابائی تبریک عرض مینمایم


برچسب‌ها: اعتیاد, درمان, کنگره60, اعتیاد و خانواده, ورزش و اعتیاد, دوپینگ, ترک اعتیاد, کراک, شیشه, قرص های روان گردان
[ شنبه 1390/12/20 ] [ 11:54 ] [ سروش برقع وش ]

بدینوسیله درگذشت خواهر محترم ، جناب آقای بهمن مهاجری را به اطلاع کلیه اعضاء لژیون میرساند



همسفر در راه ماند ... زندگی سخت است … لیک ، در سفر باید بود … همراهتان از سفر ماند ، سیلی سهمگین باور شاید نه ... سختی ، راه را مینماید که بایستی تنها رفت ، صبری باید تا آرامشی زاید .

برادر لژیونی گرامی جناب آقای بهمن مهاجری درگذشت خواهر گرامیتان بر شما تسلیت باد

" از طرف استاد گرانقدر جناب آقای حسن بابائی و اعضاء لژیون "

[ پنجشنبه 1390/12/18 ] [ 15:3 ] [ عباس کریمی ]

جلسه لژیون امروز دوشنبه 15/12/90 با استادی جناب آقای بابایی برگزار گردید که خلاصه ای از آن را باهم مرور می کنیم ....

59720090102_003.jpg

خلاصه سخنان استاد :

وقتی انسان در دوزخ قرار می گیرد تازه شروع می کند به حرکت کردن ، اعتیاد هم یک نوع دوزخ است که وقتی انسان در آن قرار می گیرد شروع می کند به حرکت کردن و گذرگاه وادی اعتیاد و مواد مخدر بسیار پر پیچ و خم و خطرناک می باشد که البته شخص می تواند با بالا بردن دانایی و با قوه به فعل در آوردن تفکرات مثبت این مسیر را برای خود هموار کند و در زمان کوتاه و به سلامت به مقصد که همان رهایی از بند این شیطان بزرگ دست دست پیدا کند .

خنده دار است اگر من بخواهم فکر کنم که راحت و بدون سختی از این اعتیادی که سال ها درگیرش بودم و به واسطه آن ساختارهای غلط بسیاری را برای خود ایجاد کردم خارج شوم و آن را درمان کنم . وقتی من شروع به حرکت از تاریکی ها به سمت روشنایی می کنم چه بسیار امواج بازدارنده ای مثل ناامیدی ، منیت ، قضاوت و .... که به سراغم نمی آید و این مسئله را به جز دانایی و تزکیه و پالایش حل نمی کند .

یکی دیگر از مسائلی که شاید خیلی از ما درگیرش باشیم این است زود خشگمین می شویم و شاید در آن زمان تصمیماتی بگیریم که هم به ضرر خود و دیگران می باشد . عصبانیت یک اتفاق در صور پنهان انسان می باشد که می توان با تفکر کردن قدرت آن را در لحظه کم کرد و با کمی صبر آن را دفع کنیم ، ما نباید به خشم خود میدان بدهیم و زود برای خود و دیگران حکم صادر کنیم . می توانیم با تفکر مثبت و سازنده حشم را مدیریت کرد و نقطه تحمل خود را بالا ببریم ، نباید احساساتی عمل کنیم و با زمان دادن و صبر می توانیم مسائل را به راحتی برای خود حل کنیم .


برچسب‌ها: رهایی, درمان, ترک, شیشه, کراک, هروئین, تریاک, حشیش, قرص, کنگره 60, نمایندگی استاد معین, مواد مخدر
[ سه شنبه 1390/12/16 ] [ 11:26 ] [ حسن بابائی ]

باز هم مالزی ، کشوری که در آن اعتیاد به معنای واقعی سرتاسر وجودم را فرا گرفت ، سرتاسر خاطرات نیک و بد. هم به یاد لذت هایم بودم هم به یاد دردهایی که اینجا کشیدم و هیچ کسی نبود که به او بگویم خسته شده ام. اینبار از لحظه ورود همه چیز متفاوت بود کوآلالامپور رنگ و بوی دیگری داشت ، فکر کردم چقدر اینجا عوض شده ولی مسلماً این من هستم که تغییر کرده ام . چند بار پیش آمد که دوستان قدیمی را دیدم ، نه وسوسه ای نه آرزویی برای زنده کردن خاطره ای ، جالب بود .

کارهایی که قبلا برای من لذت فراوانی دربر داشت اکنون حتی نمی توانم تحملشان کنم . یکی از دوستان را دیدم که با تعجب فراوان به من گفت تو هنوز زنده ای ؟!! ِ یاد آن روزها افتادم واقعا زنده بودن من مانند یک معجزه است ..... حس و حال عجیبی است ، حال خوش داشتن ، در مالزی نوشتارهای کنگره خواندن ، به طبیعت خیره شدن ، هرچند دلتنگی کنگره کمی آزارم می دهد.... من قبلا هم اینجا بوده ام ، شرایط همان است پس چرا راه دیگری را انتخاب کرده بودم ؟!

مهم نیست ، اکنون مهم است ، تغییرات مهم هستند ، حس امروز برای من اهمیت دارد.... دلتنگ تمامی دوستان کنگره و راهنمای عزیزم هستم. از کنگره ممنونم که امروز را تجربه می کنم . 


برچسب‌ها: رهائی, درمان, ترک, شیشه, کراک, هروئین, تریاک, حشیش, قرص, کنگره 60, نمایندگی استاد معین, مواد مخدر
[ دوشنبه 1390/12/15 ] [ 9:7 ] [ احسان رنجبر ]

جلسه لژیون امروز شنبه مورخ 13/12/90 با استادی جناب آقای بابایی با دستور جلسه (از فرمانبرداری تا فرماندهی ) برگزار گردید که خلاصه ای از آن را با هم مرور می کنیم ....

 

99620090118_013.jpg

هر کسی به هر دلیلی وارد دنیای اعتیاد شده حتماً از کسی فرمان گرفته(مثل نیروهای بازدارنده و منفی)و این جهت منفی است و جهت مثبت آشنایی با کنگره است و این که بدون فکر دیگر فرمانبرداری نمیکنیم و دلیل صبر و فرمانبرداری را میدانیم.غیر ممکن است کسی فرمانده بشود اما فرمانبردار نبوده باشد.در فرمانبرداری است که آموزش میگیرم و فرمانده خوبی می شويم.در کنگره ۶۰ یک مسافر وقتی سفر اول(طول درمان) را خوب طی کند به عبارتی فرمانبردار خوبی است.این دستور جلسه رابطه مستقیمی با آموزش دارد،اگر آموزش نبینم همه چیز مختل می شود و هرگز به فرماندهی نمیرسيم.منیّت خطرناک است و جلوی فرمانبرداری و فرماندهی را می گیرد،باید سخت تلاش و کوشش کنم و صبر کنم تا به فرماندهی برسم و هرگز غیر از این نیست.

[ یکشنبه 1390/12/14 ] [ 23:39 ] [ حسن بابائی ]
" بورسیه انجمن دارت انگلستان به مسئوول دارت کنگره 60 "

میثم جمالی ترك اعتیاد همسفر سمانه دو بال پرواز كنگره 60


باخبرشدیم كه چندی پیش دعوتنامه ای از طرف انجمن دارت كشور انگلستان برای آقای موسی تفرشی مسؤول دارت كنگره 60 ارسال گردیده است . همین را دستاویزی قرار دادیم تا با ایشان درمورد این دعوتنامه و چگونگی ارسالش گفت و گویی داشته باشیم .



آقای تفرشی بازدیدكنندگان ما طی مصاحبه ای كه قبلآ با شما داشتیم ، با شما و ماجرای اعتیاد و رهاییتان آشناهستند (این مصاحبه در سایت كنگره 60هم به
زبان فارسی و هم به زبان انگلیسی منتشر گردید) لطفآ از فعالیت های ورزشی تان بعد از رهایی از اعتیاد برایمان خلاصه بگوئید .

با سلام ، من موسی هستم یك مسافر
بعد از رهایی از اعتیاد تصمیم گرفتم ورزش حرفه ای را . . . . . . . بقیه در ادامه مطلب >>>


برچسب‌ها: رهائی, درمان, ترک, شیشه, کراک, تریاک, شیره, کنگره 60, مواد مخدر

ادامه مطلب
[ شنبه 1390/12/13 ] [ 0:22 ] [ عباس کریمی ]


ملاصدرا می گوید:

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

[ جمعه 1390/12/12 ] [ 17:40 ] [ سروش برقع وش ]

امروز جلسه لژیون با استادی مسافر جمشید با دستور جلسه کتاب 60درجه( فرق نگاه ) در پارک طالقانی برگزار شد که خلاصه ای از آن را با هم مرور می کنیم ...



خلاصه ای از برداشت و مشارکت بچه های لژیون:


جهانبینی یعنی انچه ما نسبت به کل هستی دریافت ادراک و احساس و برداشت می نماییم. این تعریف ساده برای اولین بار در نشریات کنگره عرضه شد و من توانستم برای اولین بار معنای کامل اصطلاح جهانبینی را متوجه شوم.مقولهء جهانبینی برای اولین بار در کنگره ۶۰ به عنوان یکی از پارامترهای درمان اعتیاد مطرح شد.اگر ما برای درمان اعتیاد یک مثلث رسم کنیم سه ضلع این مثلث عبارت انداز:جسم-روان-جهانبینی.وتا زمانی که سه ضلع این مثلث به یک اندازه رشد نکند ما به درمان اعتیاد نخواهیم رسید.در نتیجه اگر ما جسم و روانمان سالم باشد ولی از نظر جهانبینی دچار مشکل باشیم باز هم به اعتیاد عود خواهیم نمود.واینجا اهمیت پارامتر جهانبینی در دمان اعتیاد مشخص می شود.

جهانبینی کاملا تحت تاثیر میزان دانایی ما قرار دارد.

کنگره ۶۰ مسائل و مشکلات ما را به صورت ریشه ای و از پایه نوسازی می کند. در گذشته و در ترکهای مختلفی که من داشتم پس از مدتی که از ترک من می گذشت من به صورت ناخوداگاه از خود می پرسیدم چرا نباید مصرف کنم و چرا نباید از زندگی لذت ببرم و این به دلیل نادانی و نااگاهی من بود و چون اگاهی نداشتم نمی توانستم برای سوالاتم جوابی بیابم و دوباره به اعتیاد بر می گشتم.اما امروز با تکیه بر اموزشهایی که در کنگره کسب نمودم و با توجه به اگاهی هایی که در کنگره هست من دیگر  می دانم که مواد چیست . و از خود می پرسم ایا برای من کاری انجام میدهد؟ایا من به مواد نیازمندم ؟ ایا باید مصرف کنم؟و....... و به دلیل کسب دانایی در این زمینه امروز دیگر نگاه من به مواد اعتیاد و هستی ان نگاه زمان اعتیاد نیست و به این دلیل است که دیگر هرگز به اعتیاد باز نخواهم گشت و این ثمرهء همان فرق نگاهی است که من انرا در کنگره کسب نموده ام و امروز نگاه من با نگاه یک معتاد نسبت به پیرامون خودم ۱۸۰ درجه تغییر کرده و متوجه اهمیت جهانبینی و فرق نگاه برای درمان اعتیاد شده ام .


[ سه شنبه 1390/12/09 ] [ 21:50 ] [ سروش برقع وش ]

براستی اعتیاد چیست !!!؟



براستي اعتياد چيست؟ مواد مخدر چيست؟ چرا هر كس به مواد مخدر آلوده مي گردد، جامعه او را طرد مي كند و با ديده مجرم به او مي نگرد؟ صورت مسئله اعتياد چيست؟ چرا مي گويند بلاي خانمان سوز؟ و صدها سوال ديگر كه اغلب درست پاسخ داده نشده.

از زمان كودكي در فيلم و رسانه و اذهان عمومي دريافتم كه اعتياد وحشتناك يا لولو است و اگر كسي درگير مواد شد يا به اصطلاح جامعه معتاد شد بايد از او دوري كرد و براي درمانش بايد او را به تخت بست و با تحقير كردنش از او دور شد تا او غيرت كند تا ترك! كند و (البته مجدد عود كند) اما انسان از چيزي كه منع شود  بدان حريص مي گردد و اين منع شدن بدون آگاهي باعث اعتياد من و خيلي هاي ديگر شد و اين بازي در جهل كه بزرگترين دشمن انسان است صورت گرفت و چه بسياري ترك كردند و تمام سختيهاي ترك را تحمل كردند اما چون درمان نشده بودند مجدد برگشتند آن هم با تخريب بالاتر چرا كه فقط غيرت كردند و اراده.

اما براستي حلقه مفقوده جاي ديگر است و آن سيستم ضد درد بدن يا همان سيستم X كه هنوز كاملاً معلوم نيست، مي باشد كه مرد بزرگي در اوج تاريكي آن را كشف نمود و او كسي نبود مگر مهندس حسين دژاكام كه تمام اين راهها را خود تجربه كرده بود... و تاكنون بيش از 10 سال مي گذرد و جان هزاران نفر و حتي خانواده هايشان را نيز نجات داده و از اوج تاريكي به قله هاي رفيع و بلند انساني هدايت كرده.

مگر سيستم X چيست؟ در علم پزشكي آمده غدد درون ريز، كار اين غدد چيست؟ مثلاً در چند مورد: وقتي انسان به خواب مي ورد كه يكي از اين غدد مايعي در خون ترشح كند، هنگام شادي دوپامين آزاد مي كنند و هنگام ترس و ناراحتي مايعي ديگر و در مجموع تمام حالات روحي، رواني و جسمي انسان را كه به هم وابسته هستند را تحت كنترل قرار مي دهد. خوب چه ربطي به مواد مخدر يا محرك دارد؟ وقتي براي اولين بار كسي مثلاً ترياك مصرف مي كند باعث تحريك اين غدد شده و لذت بوجود مي آورد زيرا ظرفيت بيش از نياز جسم و روان شخص مي‌باشد و در اثر تكرار، جهت لذت مجدد اين غدد تنبل شده و به مرور از كار مي افتند. مثلاً اگر 10 واحد از بيرون مواد وارد شهر وجودي خود كنيم، 10 واحد از توليد داخل كم مي شود، فرد براي رسيدن به لذت 15 واحد وارد مي كند و سلول هاي هوشمند ما 15 واحد از توليد داخل كم مي كنند، زيرا بايد تراز و يكسان باشد و اين فرايند ادامه پيدا مي كند تا جايي كه مواد بيروني جاي مواد دروني يا سيستم X(غدد شبه افيوني يا سيستم ضد درد بدن) را بگيرد، در حقيقت يك جايگزيني رخ داده هم در قسمت جسم و هم در قسمت روان زيرا جسم و روان تنيده شده در همند(مثال دندان درد) حال خود مصرف كننده به هر دليل بر اثر مداومت در مصرف اين سيستم را از كار انداخته، دليل براي هر فرد جهت شروع مصرف متفاوت است اما ريشه در يك جواب كوتاه اما جامع دارد آن هم جهل است. جهل نسبت به همين سيستم X و آنتي X، آنتي X همان مواد بيروني مثل ترياك، شيشه، كراك، قرص، حشيش، الكل، هروئين و... است كه عامل از كار افتادن سيستم X مي گردد. البته سيستم X به نوع ديگر از كار مي افتد و آن نوع تفكرات و جهان بيني هر انسان حتي غير مصرف كننده مواد مي باشد. مثل افسردگي، نااميدي، خشم، حسادت، جهان بيني صرفا مادي و...

و بهترین راه درمان اين بيماري عظيم كه خزنده و آرام دامنگیر خانواده هاي گرم و با غيرت اين مرز و بوم شده است، كنگره 60 است كه آنجا پرونده اعتياد به رايگان براي هميشه بسته خواهد شد. پس بيائيد دست به دست هم دهيم به مهر، ميهن خويش را كنيم آباد، زيرا نجات يك معتاد نجات يك فرد نيست، نجات يك جامعه است.

با اميد به جهاني شدن كنگره 60 و داشتن ايراني سربلند و عاري از هرگونه مواد مخدر. انشاء ا...

نوشته مسافر: "محسن" رهجو "مجتبي دهقان"
منبع : باشگاه تیر اندازی با کمان کنگره 60
[ دوشنبه 1390/12/08 ] [ 21:37 ] [ عباس کریمی ]
جشن همسفر

روز پنجشنبه مورخ 90/12/4 جشن باشکوهی به مناسبت قدردانی از همسفران در نمایندگی استادمعین با استادی خانم زهرا حاجی محمدی  و نگهبانی خانم فهیمه و دبیری خانم الناز برگزار شد......
.



خلاصه سخنان استاد :
به نام خدا

من فکر می کنم هر کدام از ما تجربه چندین سفر را داشته ایم. اگر سفر ما با افرادی خوش سفر بوده باشد همیشه از آن سفر خاطره خوشی در ذهنمان است و همیشه از آن سفر به خوبی یاد می کنیم اما اگر سفر ما با فردی بوده باشد که مدام در حال غرزدن است ، همکاری نمی کند و با ما هم حس نیست ، نه تنها خاطره خوبی برای ما به جا نگذاشته بلکه هیچ گاه نمی خواهیم به آن سفر فکر کنیم. اگر زمانی هم به ما پیشنهاد سفر بدهد قطعا نخواهیم پذیرفت. همان طور که نگهبان جلسه خواندند ما با ورود به کنگره سفری را آغاز می نماییم. این سفر از تاریکی به سمت روشنایی ، از قهر به مهر و از کینه به سمت عشق است. این سفر مبدا و مقصد معینی دارد و مسافر نیز مشخص می باشد. مسافر کسی است که خواهان رهایی می باشد و همسفر نیز واژه ای است که به خانواده های مسافرین اطلاق گردیده است.

من قبل از ورود به کنگره همیشه نقش این را داشتم که همسر یک معتاد هستم و همیشه با همان دید به من نگاه می شد. اگر فرد مصرف کننده را با تحقیر نگاه می کردند خانواده او نیز تحقیر می شد ، اگر به فرد مصرف کننده اعتماد نمی کردند به خانواده او نیز اعتماد نمی کردند. ولی با ورود به کنگره وقتی به من واژه همسفر اطلاق گردید یعنی باید کنار مسافر خود شروع به سفر نمایم. ما هر یک در سفرهایی که داشته ایم از جاهایی عبور کرده ایم که بسیار خوش آب و هوا بوده اند و از دیدن آن منظره ها لذت برده ایم و گاهی اوقات هم از جاهایی عبور کرده ایم که برایمان خوش آیند نبوده و اذیت شده ایم ، بوی گندی آمده یا جنازه دیده ایم. طبیعتا من با کسی که در سفر بوده ام هر دو چنین احساسی داشته ایم. کنگره نیز همین را می خواهد ، مسیر سفر همیشه خوب نیست ، سفر سخت و سهل است و گاهی اوقات بالا – پایین دارد ، به هم ریختگی و حال خرابی دارد ، گاهی اوقات هم روزهای خوشی در سفر است. قطعا من که همسفر هستم باید اولین برداشتم این باشد که کنار او سفر کنم ، در این سفر باید آدم خوش سفری باشم ، نق نزنم و بهانه جویی نکنم.

زمانی که من وارد کنگره شدم مسافرم نمی آمد و حدود یک سال زمان برد تا او کنگره را بپذیرد ، آرزوی همیشگی من این بود که مسافرم با کنگره آشنا شود. پس روز اول ورود به کنگره را هیچگاه از یاد نبرید. همه ما به دنبال این هستیم که مسافران ما به رهایی برسند و همه ما کم و بیش با فقر دست و پنجه نرم می کنیم ، سختی هایی در سفر داریم ، بدهی داریم و خیلی چیزهای دیگر اما چیزی که اولویت دارد درمان مسافر است.

آقای مهندس حرف جالبی زدند ، ما همیشه می گوییم که همسفران بال پروازند. یک پرنده برای پرواز به دو بال نیاز دارد و اگر یک بال زخمی باشد و خوب عمل نکند قطعا پرنده نمی تواند خوب پرواز کند. همسفر یکی از بال های پرواز است ، مهندس گفتند بال پرواز باشید نه خار پرواز. یعنی بالنی که به سمت بالا در حرکت است را سوراخ نکنیم ، اگر من همسفر خوبی نباشم احتمال رخ دادن چنین اتفاقی وجود دارد. کاری که کنگره با من کرد و قطعا با تمام همسفران چنین می کند این است که من را با مسافرم هم زبان نمود.

وقتی با مسافرم هم حس و هم زبان شدم ، در مسیر سفر اگر جایی را می دید و لذت می برد من نیز لذت می بردم ، اگر جز دیدن جایی حالش خراب می شد حال من نیز خراب می شد.
امیدوارم همه ما در این مسیر حداقل به چیزهایی که به ما گفته می شود عمل کنیم. چیزی که همیشه در لژیون خود می گویم اینجا هم بازگو می کنم ، ما نقش همسفر داریم نه نقش نگهبان. شما اگر یک زندانی را دست نگهبانی بدهید ، اگر بهترین غذاها و امکانات را هم به او بدهید ، زندان بان او باشید و مدام او را زیر نظر بگبرید ، روزی آن زندانی از دست شما فرار خواهد کرد. ما نباید نقش آن زندان بان را بازی کنیم. به کنگره می آییم و محبت کردن را یاد می گیریم ، یاد می گیریم که به آنها اعتماد کنیم و با آنها در جلسه حضور یابیم. اما گاهی اوقات حس کنجکاوی را پیشه می کنیم و می خواهیم مچ آنها را بگیریم. سعی کنیم زندان بان نباشیم و نقش همسفر را اجرا نماییم ، اگر بخواهیم زندان بان باشیم روزی از دست ما فرار خواهند نمود و آن روز بدترین روز زندگی ما خواهد بود. امیدوارم که امروز قدر دان همسفران خود باشید و همسفران نیز بتوانند نقش خود را خوب ایفا کنند.
نکارش : همسفر خانم الناز رک
 در ادامه مسافرین یکی یکی هدایای خود را جهت قدردانی از همسفران خود تقدیم نمودند که به روایت تصویر به نظر شما میرسانم  . . .


















منبع:وبلاگ نمایندگی استاد معین

[ دوشنبه 1390/12/08 ] [ 10:29 ] [ سروش برقع وش ]
 

همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به
دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.

تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.

ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.

آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.

گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:

باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد.

بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟

دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.

ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی.
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟

نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.

و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.

در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن
عصبانی بودم.

 وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد.

همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه.

تقاضای او همین بود.

همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه.


گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم.
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟

سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود؟

آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت؟

حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.

مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟

آوا، آرزوی تو برآورده میشه.

آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود .

صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم.

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام.

چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه.

خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا
فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه.


اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده.


نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن
مسخره ش کنن .

آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم
نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه .

آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین.

سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی؟

خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن.

[ یکشنبه 1390/12/07 ] [ 20:19 ] [ حسن بابائی ]

جلسه لژیون امروز شنبه مورخ 6/12/90 با دستور جلسه تفکر ، تجربه و آموزش برگزار گردید که خلاصه ای از آن را با هم مرور می کنیم ...

 

56320090111_003.jpg

سفر در کنگره 60 مثل یک مسیر کوهستانی می باشد که برای رسیدن به قله و یا مقصد به یک راه بلد که همان راهنما می باشد لازم و ضروری می باشد چون راهنما در مقوله اعتیاد و مواد مخدر به نفس مطمئینه رسیده است که باید در این مسیر آیتم های تفکر ، تجربه و آموزش را مورد توجه قرار داد .

من مسافر باید حتماً برای شروع این سفر تفکر کرده و برای خود مشخص کنم که چرا می خواهم این مسیر را بروم و می خواهم به کجا برسم تا بتوانم تمام جوانب و مشکلات مسیر را در نظر بگیرم و در طول این مسیر حرکت از تجارب راهنما و دیگر مسافران استفاده کرده و آموزش هایی که به من داده می شود را فرا گیرم و آن را اجرایی کنم .

من مسافر باید این 3 مولفه ی تفکر ، تجربه و آموزش را باهم به طور مساوی رشد و گسترش بدهم تا دانایی که بدست می آورم را به دانایی موثر تبدیل کنم . ما در زمان مصرف مواد مخدر خواسته یا ناخواسته داشتیم در مورد آن تفکر می کردیم و از تجربه خود در وادی مصرف مواد مخدر استفاده کرده و در همین زمینه هم آموزش می گرفتیم با توجه به اینکه مسیر تاریکی ها را طی می کردیم ، اما حال که وارد کنگره شده ایم باید از این 3 مولفه در مسیر ارزش ها و روشنایی استفاده کنیم تا بتوانیم این مسیر که از سمت تاریکی ها به سمت روشنایی ها می باشد را به نحو احسن و با کمترین خطا طی کرده و به مقصد که همان رسیدن به قله ی رهایی و آزادی از بند اعتیاد می باشد برسیم .

من باید در کنگره 60 نوع نگاه خود را عوض کرده بطور مثال تریاکی را که مصرف می کنم را به چشم یک دارو ببینم ، درسته است که ماده مخدر می باشد ولی من بازی در آگاهی ها را شروع کردم و باید حال با توجه به این فرق نگاه در جهت مثبت ساختارهای غلطی که در دوران تاریکی برای خود تشکیل داده بودم را تغییر داده و به ساختارهای مثبت و ارزشی تبدیل کنم .

من باید به این قوه تشخیص برسم که با توجه به عدم دانایی و شناخت وارد تاریکی های مواد مخدر شده ام و در مورد آن هیچ اطلاعاتی نداشتم تا بتوانم در این مسیر تفکر کرده و آموزش بگیرم .

در ضمن بچه های لژیون برای هفته آینده سی دی از فرمانبرداری تا فرماندهی را مورد بحث و گفتگو قرار می دهند ....

[ شنبه 1390/12/06 ] [ 22:7 ] [ حسن بابائی ]
 
 
حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد
 
[ جمعه 1390/12/05 ] [ 22:30 ] [ حسن بابائی ]



بامبو و سرخس


روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را!
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت كنم. به خدا گفتم: آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را!
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت كنم. به خدا گفتم: آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی.
فرمود: ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفریدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت ‏رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه كافی قوی شوند.. ریشه هایی ‏كه بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏كرد.
‏خداوند در ادامه فرمود: آیا می‏ دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ‏ساختی. من در تمامی این مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.
‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نكن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنن. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ كنی و قد می كشی!
‏از او پرسیدم : من ‏چقدر قد می‏ كشم.
‏در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم: هر ‏چقدر كه بتواند.

‏گفت: تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه ‏بتوانی...

[ پنجشنبه 1390/12/04 ] [ 16:12 ] [ حسن بابائی ]
وزارت بهداشت:

اعتیاد ، مهم ترین چالش تهدیدكننده سلامت روان مردان است

تهران - رییس كمیته درمان ستاد مبارزه با مواد مخدر وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكی گفت: اعتیاد، مهم ترین چالشی است كه در كشور، سلامت روان مردان را تهدید می كند.


مدیریت دانش چالش ها و فرصت ها

'عباسعلی ناصحی' به مناسبت هفته ملی سلامت مردان در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: ریشه مسایل روانی مردان، اغلب اعتیاد است.

وی ادامه داد: برخی افراد برای كاهش افسردگی و اضطراب خود به عنوان خود درمانی یا بصورت تفننی به اعتیاد رو می آورند و براین باورند كه مواد مخدر یا محرك، حالشان را بهتر می كند.

رییس كمیته درمان ستاد مبارزه با مواد مخدر وزارت بهداشت، گفت: اینگونه مصرف های خودسرانه و تفننی به تدریج منجر به اعتیاد می شود.

ناصحی افزود: هرچند در اوایل استفاده از مواد اعتیادآور، بهبودی موقتی اضطراب و افسردگی در اثر استعمال اینگونه مواد حاصل می شود اما پس از تبدیل به اعتیاد، بیماری اولیه -افسردگی و اضطراب- تشدید می شود.

وی به مردان مبتلا به بیماری جسمی و روانی توصیه كرد كه برای درمان بیماری خود زودتر به پزشك مراجعه كنند و به هیچ وجه به خوددرمانی بویژه با ماده های مخدر و محرك ، نپردازند.

اجتمام**9185

انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا
[ چهارشنبه 1390/12/03 ] [ 10:19 ] [ سروش برقع وش ]

جلسه امروز هشتمین جلسه از دوره اول سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی افسریه با نگهبانی همسفر مرجان اسماعیل قصاب و استادی همسفر جلالی و دبیری همسفر ویدا با دستور جلسه نقش خانواده و همسفر در درمان اعتیاد آغاز به کار نمود ...

81320090106_013.jpg

خلاصه سخنان استاد :

در ابتدا خداوند را شاکر هستم که توانستم در این جلسه شرکت کنم و تاسیس این نمایندگی را تبریک می گویم و به تمامی عزیزانی که در تاسیس این نمایندگی نقشی را ایفا کردند خدا قوت می گوییم و برایشان آرزوی موفقیت می کنم و همچنین از تمام مسافران و همسفرانی که از راه دور تشریف آوردند تشکر می کنم و همچنین هفته ی همسفر را به تمامی خانواده کنگره 60 تبریک و تهنیت عرض می کنم .

صورت جلسه این هفته نقش خانواده و همسفر در درمان اعتیاد است , نقش خانواده در اعتیاد مصرف کننده بسیار مهم است و اگر توجه کرده باشیم در کتاب 60 درجه زیر صفر از آنجایی که آقای امین سر پدر خود یعنی آقای مهندس فریاد کشید نقش همسفر در کتاب 60 درجه حک می شود .

کتاب 60 درجه کتاب درمان است و شما در صفحه صفحه ی آن جای یک همسفر را می توانید حس کنید , مگر می شود فردی بر اثر مصرف مواد در تاریکیها قرار بگیرد و فرزند و پدر و مادرش با در این تاریکیها نروند , اگر مصرف کننده از تاریکیها بیرون بیاید باید خانواده ی او هم با او از تاریکی بیرون بیایند همسفر کسی است که سابقه ی مصرف ندارد و می اید تا مثل بال پرواز در کنار مصرف کننده قرار بگیرد و این چقدر قشنگ است وقتی شما مصرف می کردید چه در زمان نئشگی که حال خوبی داشتید و چه در زمان خماری همه برای همسفر تلخ و رنجاور بود و همه ی بدبختی و حقارت ها را به دنبال داشت .

در کنگره سفر برای مسافر و همسفر مشترک است , همسفر سفر می کند از ترس ها به شجاعت و از تاریکی به روشنایی ها حرکت کند و این ها همه با آموزشی است که در کنگره می گیرد و من مطمئینم که روش کنگره 60 یک روش قطعی در درمان اعتیاد است و نقش همسفر یک نقش اساسی و پررنگ است . همسفر می تواند پدر , مادر , خواهر , برادر , همسر و یا فرزند باشد .

16720090106_011.jpg

من در سال های پیش که استاد جلسه بودم گفتم که اعتیاد بمبی است که اعضای خانواده از آن آسیب میبینند و تخریب آن تنها برای مصرف کننده نیست . من زمانی از رادیو شنیدم که دکتری می گفت وقتی فردی اعتیاد را ترک می کند اعضای خانواده باید تغییر کنند ولی چیزی یا راهی برای تغییر کردن نگفت و من همینطور مانده بودم که چگونه باید تغییر کنم . اگر من به کنگره نیامده بودم نمی دانستم که چگونه باید تغییر کنم و آموختم که باید در کنار مسافرم باشم و نه در مقابل او , وقتی اعتیاد را شناختم از ترس به بخشش رسیدم و از جهل و نادانی به دانایی در معقوله ی اعتیاد و در مان آن رسیدم .

در کتاب 60 درجه چند جا استادان مهندس از همسر ایشان نام برده و تشکر کردند و ما باید شکر گزار باشیم از بنیان گذار کنگره که به ما فرصت داد که آموزش بگیریم و اگر این آموزش ها نبود ما به این حال خوش نمی رسیدیم و به این جایگاه دست پیدا نمی کردیم .

و نکته قابل توجه این است که بار مسئولیت اعتیاد را مسافر نمی تواند به گردن همسفر خود بگذارد ولی این را بداند که همسفران حاضرند همه چیز را تحمل کنند تا شما مسافران به درمان و رهایی برسید , این صبر پاداشش رهایی شما و رهایی خودشان از اعماق تاریکیها است .

55020090106_016.jpg

خلاصه ی از مشارکت مسافران و همسفران :

وقتی می گوییم همسفر یعنی می خواهیم سفری را انجام دهیم , تعیین کننده مقصد کسی است که ما می خواهیم با او حرکت کنیم , همسفری می شود هویت جدیدمان و باید کسی را که در مسیر اعتیاد تخریب شده است را کمک و یاری دهیم و این کار خیلی سخت است ولی شیرین و زیبا و باید با آموزش هایی که می گیریم قدم به قدم جلو برویم و تمام و چیزهایی را که در اعتیاد از دست داده ایم بدست آوریم .

وقتی آمدم به کنگره به خاطر داشتن 2 مصرف کننده در خانه حال خرابی داشتم و راهنمای من همسفرم شد و با آموزش گرفتن یاد گرفتم در کنار مسافرم باشم و دوش به دوش او حرکت کنم و نه جلو تر از او حرکت کنم و نه عقب تر از او . من نیز مانند مسافرم مسافر هستم , سفری از ضد ارزش ها به سوی ارزش ها و از نفرتی که از اعتیاد و معتاد داشتم به سوی عشق و محبت و هم راهی با او ...

همسفر یعنی یار و یاور مسافر یعنی بال پرواز یعنی عصای دست مسافر , خلاصه برداشتی که من از همسفر کردم مثل پروانه ی است که گرد شمع با عشقی که دارد پرهای خود را می سوزاند تا مسافرش به رهایی برسد .  

34020090107_001.jpg

[ دوشنبه 1390/12/01 ] [ 23:3 ] [ حسن بابائی ]

یا لطیف

همه ساله در کنگره ۶۰ هفته اول اسفند ماه ، هفته همسفر نام گذاری شده است . در این هفته جشنی به مناسبت قدردانی از مقام همسفران در کلیه شعب کنگره برگزار می گردد که این هفته روز پنجشنبه مورخ 90/12/4 به همین مناسبت جشن باشکوه همسفر در نمایندگی استاد معین برگذار میگردد ، در کنگره واژه همسفر به کسی گفته می شود که خود سابقه اعتیاد نداشته و برای تعالی اهداف کنگره ۶۰ تلاش می نماید.

این روز پر از عشق و زیبایی را به تمام همسفران تبریک و تهنیت عرض می نماییم .

همسفر در راهی که قدم گذاشته ای مبادا سختی راه تو را از حرکت باز دارد و خسته و ناامیدت گرداند . استوار باش و پایدار ، چرا که مسافرت به شانه های قدرتمند و دستان پر از مهر و محبت تو برای تکیه گاه خستگی هایش نیازمند است . باور کن ! خزان زرد ، سبز می شود و زمستان بهار می گردد ، اگر تو همسفر پاهای خسته و دل امیدوار مسافرت باشی .


" کنگره مرزبانان نمایندگی استاد معین "

[ دوشنبه 1390/12/01 ] [ 11:54 ] [ سروش برقع وش ]
درباره وبلاگ

این وبلاگ بعنوان اولین وبلاگ گروهی کنگره60 از طرف بچه های لژیون آقای حسن بابائی راه اندازی شده و قصد دارد در زمینه " آموزش، پیشگیری، مهار و درمان اعتیاد " حرف های تازه ای رو برای تمام عزیزانی که به نوعی درگیر اعتیاد هستند بزند. ما دانستیم که توانستیم، شما نیز بدانید که می توانید

سلام ...
امکانات وب